تبليغاتX
جوانان اصولگرای اشکنانی
 
رهبرا از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 4:25  توسط جوان  | 

درود بر آیت الله مصباح
کسی که آقا اینگونه به ایشان علاقمند است وسابقه دفاع از نظام وپیروی از خط امام دارد هیچگاه با برخوردهای ناسنجیده برخی از کسانی که خود را به جهالت زده اند از خاطره ها محو نخواهد شد.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 3:36  توسط جوان  | 

در التهاب کوچه غوغای عطر یاس هوش از سرم برده است

 

کاش امشب آغوش خدایم گشوده شود

 

ونیمه نگاه خورشید هم نصیب ما شود

 

 می دانی این روزها روی همه قطره های باران،       یا فاطمه زهرا

 

 خدا می نویسد که مبادا صبرت تمام شود

 

ای مولای من ما از دیدار چهره نیکویت محروم واز درک دولت کریمه ات بی نصیب

 

 ونوازش دستان حیدریت را خواهانیم  پس بیا :

 

که امروز امیر در میخانه تویی تو                  فریاد رس ناله مستانه تویی تو

  نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:25  توسط جوان  | 

 هر رو زکه از روزشما این انقلاب الهی می گذرد  و هر روز که بر  عزت هر ایرانی افزوده می گردد انگار یاد امام عزیز است که در دلها زنده تر از  گذشته می شود.به راستی یاد امام وراه نورانیش هیچگاه در سیمای دلهای عزیزان کم نور نخواهد شد 

 

 

 

 

  

  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 5:13  توسط جوان  | 

عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است  

                                     
ديده بگشاى كـــــه بينى همــه عالم طور است

لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان  
                                     
 
چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــورى كور است

                                                   يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست     
                                     
بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است

كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست        سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است

واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــــد روزى      فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است

چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟      كاين سفر توشه همى‏خواهــد و اين ره دور است

وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است     مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است

لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد      آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است

وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم       به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است

 

  نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 12:6  توسط جوان  | 

گفتم شبی به مهدی

         از تو نگاه خواهم   

 

 گفتا که من هم از تو

              ترک گناه خواهم

 

 

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 17:4  توسط جوان  | 

مولاجان ! دیدگانم گریان است و خارفراق چشمانم را می آزارد آیا راهی هست تا دیدارت کنم؟
انتظار روزی را می کشم که بیایی و دوستان و عاشقانت گرداگردت را بگیرند، روزی که با آمدنت دوستانت را عزت و بزرگی می‌بخشی و در آن روز دشمنانت به خاک ذلت و خواری می افتند.
بیا و ببین که در چه عصری زندگی می کنیم.
هر جا از ظلم و بیداد فغان می کند و کسی نیست که دادمان را بگیرد و حقمان را بستاند، مولاجان !عاشقانت در انتظارند.
دیدگانشان اشکبار است.
 دلهایشان دردناک و جگرهایشان از غم فراق تو سوزان است، بیا و از سر چشمه های پرآبت سیرابمان کن، بیا و عطش قلبمان را بنشان. بیا تا دیدگانم روشن و بینا گردد، خود می دانی که در درونم چه می گذرد، خود می دانی که دلم آرام و قرار ندارد، ناله و زاریم را بشنو و اشکهایم را ببین که به استقبالت می آیند، جسمم را خاک پایت می کنم و با اشکهایم راهت را هموار؛ تا بیایی ، ای غایب الآمال من! ای نور دیدگانم! آیا انتظارم را سرانجامی خواهد بود؟ آیا چهرة سیاه و شرمنده ام با وجهة نورانیت روشن خواهد گشت؟
به این فکر می کنم که آیا روزی دعایم مستجاب خواهد شد و آرزویم برآورده خواهد گشت؟ اصلاً نمی دانم لیاقت و سعادت چنین آرزوئی را دارم یا اینکه تمامی آنها را بگور خواهم برد؟ شاید هم چنین باشد، دلم می خواهد در رکاب تو قرار گیرم و از اصحاب یاری کننده ات باشم.
آقا جان!
به خدا عاشق دیدار رویت هستم بخدا دیدار روی تو نیمی از هدفم از شرکت در دعای توسل است؛ اما شاید هنوز تو را نشناخته و درکت نکرده ام اما یک دلباخته هستم و می دانم تا آن حد عاشقت هستم که آرزو می کنم قبل از اینکه بمیرم لااقل در خوابت ببینم، آری در خواب؛ چون در بیداری ، دیدن روی تو سعادت من نیست. ایکاش فقط یک لحظه در خواب ببینمت، فقط یک لحظه...
ای سرور من !
چیزی ندارم که به استقبالت بفرستم تنها چیزی که می توانم نثارت کنم، قلب سوزان و منتظرم و اشکهای روانم؛ بپذیر! بپذیر!
«به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام دل تو را می طلبد ، دیده تو را می جوید هجران تو سخت است مرا وصلت چرا ناید مرا
.

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 17:0  توسط جوان  | 
ای شهیدان ! ما بعد از شما چه کردیم ؟!

هیچ ٬ شما را فراموش کردیم ٬ لباس های خاکیتان را در میدان های مین و لابه لای سیم خاردارها رها کردیم ٬ خاطرات شما را با سر بندهایتان از یاد بردیم رمز حمله را فراموش کردیم . عهدمان را با ولی شکستیم و دعای عهد را فراموش کردیم ٬ زمان ندبه و سمات را گم کردیم و شفع و وتر و صبح مان قضا شد .
شربت های شهادت را بر روی زمین ریختیم و به عطش شهادت در راه خدا خندیدیم . بر تصاویر نورانیتان روی دیوار شهرمان رنگ غفلت پاشیدیم و پوستر تبلیغاتی نصب کردیم و دل به این دنیای تاریک بستیم
جانباز را با زخم زبان تحویل گرفتیم و

تاول شیمیایی را از یاد بردیم و غیرت ها را به بهایی اندک به نامردان و نا اهلان فروختیم ........
عشق را به بازی گرفتیم و از خونهایتان به راحتی گذشتیم و چه بی شرمانه گذشتیم ............

راستی تاوان و غرامت این همه گناه و فراموشی را چگونه باید بپردازیم ؟؟!!
چگونه در چشمان حضرت روح الله (ره) و نائب بر حقشان امام خامنه ای (حفظ الله) نگاه کنیم ؟؟!!
چگونه به پیر جماران بگوییم که ما از انقلاب به درستی محافظت نکردیم ؟؟!!
با این همه بی عهدی چگونه شهدا از ما راضی باشند در حالی که ما خون و راه آن بزرگواران را پایمال کردیم؟؟!!
هیچ با خود فکر کرده ای که باید جواب حضرت زهرا (س) و امام حسین (ع) را بدهیم ؟؟!!
آیا ما پاسدار خوبی برای خون یاران امام حسین (ع) بودیم ؟؟!!
آیا همان گونه که مادرمان حضرت زهرا (س) از ولایت دفاع کرد ما هم دفاع کردیم ؟؟!!
راستی علی در زمان ما یاور دارد یا که .........

خدا نکند مکر بنی ساعده تکرار شود 
                                                 و علی در قفس خانه گرفتار شود

  نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 17:7  توسط جوان  | 
به راستی نام بسیج وبسیجی

لرزه براندام دشمن خواهد انداخت

امام خمینی:

بسیج

لشکر

مخلص

خداست

  نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 17:0  توسط جوان  | 
این روزها همه جا سخن از بسیجی ماندن است

این روزها همه جا بوی عطری دل انگیز می آید

عطر اطاعت از ولی

بچه ها باز هم باید پیشانی بندهایمان را ببندیم

اما این بار محکم تر از دیروز

تا مبادا که ولی تنها بماند

شهدا را فراموش نکنیم.شهید گلی از گلستان ولایت است

  نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 16:56  توسط جوان  | 
 آدینه سوم خرداد

 وهمزمانی آن با

عید جمعه

روزی که سرآغاز حکومت

 عدل مهدوی است

 برهمگان مبارکباد

 

  نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 16:46  توسط جوان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM